بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

143

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

از جنس اسباب تولد جربست ليكن ماده جرب اقوى و اخلط بود و حكه از سد مسام و جمع آمدن شوخ بر تن بسيار افتد و از ضعف واقعه و بدى هضم افتد فتد چنان كه پيران و بعضى بيمار آن را در اواخر بيمارى و در نقاهت مىافتد و حكه گاهى كه مادهء آن بغلظت مائل بود يا سبوسه مىباشد و اگرچه حكه از قسم بثرات نيست امّا چون مناسبت بسيارست ميان جرب و حكه تدابير آن را با تدابير جرب فكر كنند و تدبير هر دو در تنقيه و تعديه بيكدگر نزديك باشد و امّا در استعمال ادويه از خارج در حكه آن مبالغه نشايد كرد كه اندر جرب و بدواهاى حاد احتياج نيوفتد و آب كرفس اندر سركه و اندر گلاب و روغن طلا كردن و طبيخ حليه يا طبيخ حنظل طلا كردن و تخم خشخاش كوفته اندر سركه و روغن گل طلا كردن و آب انار ترش و غوره و بروغن گل طلا كردن و آرد باقلا و تخم خرپزه كوفته با عسر كرفس و بوره طلا كردن و بعد شستن بموم روغن گل جرب داشتن كافى بود و استحمام عظيم نافع آيد و به تيزاب فاروتى نرم ساخته شستن و بعده بروغن گل چرب كردن انفع علاجها بود جرب و حكه را و آنجا كه ضعف هضم و قوتها نخست علاج ضعفها بايد كرد و آنجا كه سبب چرك و كثافت جلد بود به غسل و تدهين اصلاح بايد كرد و بدانكه جرب و حكه بحرانى را زود علاج نبايد كرد كه اندر ان خطر عود مرض و انتقال به مرض آخر باشد و هرگاه مزاج به قوت آيد و جرب و حكه روى به بهتر شدن ندارند علاج به تيزاب كارى اولى بود زيرا كه ماده را بيك‌بار قلع مىكند و مجال عود و حركت نمىدهد و حكه مادرزادى و حكه پير را علاج و اصلاح تمام كم ميسر گردد و آنچه بسى مجرب‌ست در علاج مطلق جرب و حكهاى كهنه غسل‌ست به آب شدن گوگرد و زاك و آب دريا و امّا ثولول آنچه از وى سخت بلند برآمده باشد و لختى كوز شده باشد آن را قرنى گويند و مادهء ثاليل خلطى غليظ سوداوى بود مستحيل از بلغم و يا از خونى كه اندر عروق صغار محتقن شده باشد و گاه باشد كه ثولول بسيار در اندك وقتى در عضوى پديد آيد و گاه باشد كه يك ثولول بزرگ پديد آيد و سبب آن جمله شود چه از غذائى كه به اعضاى مجاورى مىرسد لختى را بمادهء خود مستحيل مىسازد و بتدريج غالب مىشود و باشد كه متفرق برآيد علاج جمله چنان‌ست كه در ثاليل اطفال گفته شد نافع آيد و تخم حنظل يا شب طلا كردن مفيد بود و هر سه روز به سركه و نمك ماليدن و شستن نيكو بود و طلا كردن كفك بول كه از زمين شوره برخيزد و طلا كردن منى آدمى بعد از آنكه ثولول را لختى خراشيده باشند و آژده و صلابت آن را لختى دور كرده نافع بود و اگر زرنيخ زرد را با مويز دانه بيرون كرده كوفته ضماد كنند و سه شبانروز بگذارند پس بگشايند زرنيخ بردارد و اگر چيزى باقى مانده باشد تكرار كنند و طلاى نوره معمول چند ساعتى هم نافع آيد